روز و شب هشتم ماه محرم را برای بزرگذاشت جوان برومند صحرای کربلا، علی اکبر اختصاص داده اند.
علی اکبر اولین شهید کربلا از بنی هاشم بود. یاران باوفای ابی عبدالله (ع) اجازه ندادند تا فرزندان اهل بیت ابتدا به میدان بروند و پس از کشته شدن تمامی یاران غیر هاشمی، نخستین فردی که به میدان رفت، نزدیکترین ِ افراد حاضر در کربلا یعنی علی اکبر بود. علی اکبر شباهت بسیار زیادی به رسول خدا صلی الله علیه و آله داشت. تا جایی که بعضی از پیرهای سپاه عمر سعد پس از ورود او به میدان، خطاب به عمر سعد فریاد زدند: نا نجیب ما را به جنگ رسول الله (ص) آوردی؟ و از جنگیدن امتناع کردند. امام حسین (ع) نیز در هنگام راهی کردند علی اکبر به میدان فرمودند: خدایا تو شاهد باش که شبیه ترین خلق تو به پیامبر از جهت ظاهر و اخلاق و تکلم را به جنگ این مردمان پست می فرستم.
بعد از اینکه علی اکبر به رجز خواندن پرداخت: “من علی پسر حسین پسر علی ابن ابطالب هستم” کینه قدیمی یزیدیان از حضرت امیر (ع) باعث شد تا شباهت او به پیامبر برایشان محو شود … کسی از سپاه یزدی ندا داد: “نامش علی است، امانش ندهید …”
علی اکبر به میدان رفت و جنگ نمایانی کرد. امام حسین استاده بودند و هنرنمایی رزمی فرزند را به چشم می دیدند و احسنت و درود می فرستادند. ناگهان علی اکبر به سمت پدر آمد و از تشنگی شکایت کرد: “یا ابی! العطش قد قتلنی، و ثقل الحدید اجحدنی…” پدر تشنگی نزدیک است که مرا بکشد و سنگینی سلاح امانم را بریده است …
حضرت به اون نشان دادند که خود نیز همانگونه یا حتی بیشتر تشنه هستند و به او فرمودند برو به میدان علی جان! نزدیک است که از دست جدت در بهشت سیراب شوی …
علی به میدان بازگشت … در نبرد تن به تن کسی حریف او نبود، سرانجام محاصره اش کردند و با تیر و نیزه زخمی اش نمودند، توانش به پایان رسید؛ در حالیکه خسته و تشنه بود، پالمی از پالمان سپاه عمر سعد نزدیک شد و با گرز سنگین ضربه ای بسیار محکم بر فرق او فرود آورد … خون فواره زد و علی اکبر دیگر چیزی نمی دید، پس خم شد و گردن اسب را بغل کرد. در آموزش های قدیمی نظامی، اسب را اینگونه تربیت می کردند که “در صورتیکه سوار گردنت را بغل کرد، باید به سرعت به سمت سپاه خودی بتازی”. مرکب حضرت علی اکبر نیز باهوش و توانا و به خوبی تربیت شده بود. اما خون فرق علی اکبر که به شدت جریان داشت روی چشم های اسب پاشیده شد و او مقابل را نمی دید و به اشتباه به جای سپاه خودی به سمت سپاه دشمن تاخت و بدن زخم خورده علی را در قلب سپاه عمر سعد جای داد. در اینجا بود که عمق کینه یزیدیان رخ نمود و هر کس به هر طریقی که توانست بر بدن علی اکبر لطمه زد. در مقاتل عنوان شده: “و قطعواه بسیوف، عربا عربا” به این معنی که بدنش با شمشیرها به قطعه های کوچک مبدل شده بود …
در اینجا امام حسین (ع) به میدان می روند و با به درک واصل کردن تنی چند از یزدیان خود را به بالین علی می رسانند که آخرین نفس را می کشید. حضرت، علی اکبر را با همه وجود می بوسند و می فرمایند بعد از تو اف بر این دنیا … نقل است که موضوع شهادت علی اکبر به حدی برای امام حسین (ع) ناراحت کننده و مصیبتی عمیق بود که ایشان خود در حال جان دادن بر روی بدن علی بودند اما حضرت زینب (س) به میدان آمدند و برادر را بلند کرده، دلداری داده و از تهی شدن کالبدنش از روح جلوگیری کردند… آنگاه جوانان بنی هاشم آمدند و به کمک یک عبا بدن پاره پاره علی اکبر را به خیمه ها باز گرداندند …
پی نوشت 1: خداحافظی علی امبر از زن ها در خیمه یکی از لحظات بسیار احساسی واقعه عاشورا است. آنها با گریه از علی می خواستند که میدان نرود، در حالیکه اجازه او به سادگی هر چه تمامتر از سوی امام (ع) صادر شده بود … علی اکبر در این لحظات می گوید تنهایم بگذارید، مگر نوای غریبی پدرم را نمی شنوید … و به میدان می رود.
پس نوشت 2: علی اکبر یکی از عزیزترین موجودات عالم برای سید الشهدا (ع) است. هر موقع که دلشان برای رسول خدا (ص) تنگ می شد از علی اکبر می خواستند که برایشان قرآن بخواند یا اذان بگوید … احساس صمیمیت و نزدیکی این پدر و پسر بسیار شورانگیز است و علی اکبر محرم همه اسرار پدر بود، نقل است که زودتر از همه جریان سفر کربلا و سرانجام واقعه عاشورا را از پدر شنید، پس به ایشان فرمود: پدر آیا ما به جقیم؟ پاسخ شنیده باشد بله به خدا که بر حقیم. و فرمود: پس چه باک از مرگ … علی اکبر به همراه قمر بنی هاشم دو بازوی اصلی امام حسین (ع) در کل مسیر سفر و دو سردار بزرگ سپاه ایشان بودند. طبیعی است که از دست دادنش برای امام حسین (ع) این چنین سخت و طاقت فرسا باشد.
خداوند به مدد توسل به دامان این بندگان شایسته اش، بر اشتباهات ما قلم عفو بکشد و مرگ ما را مانند آنها شهادت رقم بزند.
برچسبها: محرم, هشتم, پیامبر, امیرالمومنین, اباعبدالله, جوان, حسین, روز هشتم, رسول الله, شب هشتم, شبیه ترین خلق, علی, علی اکبر