ژانویه 31, 2009 با عمار
مـخـتار قیام کرد.
زمانی كه تصمیم بر نابودى قاتلان امام حسین(علیه السلام) گرفت، گفت: «دین ما به ما اجازه نمىدهد كه بگذاریم كسانى كه حسین(علیه السلام) را كشتهاند در این دنیا، با امنیت و آسایش زندگى كـنـنـد، آنگـاه در حقیقت، من ناصر و خونخواه آل محمد(صلی الله علیه و آله) نیستم، بلكه كذّاب خواهم بود.
براى دستیابى بر آن جانیان، از خدا كمك مىطلبم و خداى را سپاسگـزارم كـه مـرا شـمـشیرى بر سر آنان قرار داده و نیزهاى كه بر آنان وارد خواهد شد و انتقام گیرنده آنان كه حق اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) را بگیرم و بر خداوند حق است كه آنان را كه دستشان به خـون اهـل بـیـت پیامبر آغشته شده به قتل برساند و آنان كه حق خاندان پیامبر را نادیده گـرفتهاند خوار و ذلیل كند. پس آنان را به من معرفى كنید تا تعقیبشان كنم و ریشه آنان را بركنم.
مختار همه همت خود را براى این هدف مقدّس، كـه هـدف اصـلى قـیـام او بـود، بـه كـار برد.(1) موسى بن عامر مىگوید: «مختار فرمان داد كه قاتلان امام حسین(علیه السلام) را تعقیب كنید و مىگفت: بـه خدا قسم، آب و خوراك بر من ناگوار است تا این كه زمین را از لوث وجود آن ناپاكان پاك سـازم.»(2) بـنـابراین، عدهاى به صورت گروهى و عدهاى نیز فرد فرد به دست انتقام و عدالت سپرده شدند و به جزاى اعمال ننگین خود رسیدند.
—————–
1- بحارالانوار، ج 45، ص 374.
2- بحارالانوار، ج 45، ص 374.
به نقل از تبیان
برچسبها: مختار + قاتلان امام حسین + انتقام
ارسال شده در دهه اول محرم | بیان دیدگاه »
ژانویه 10, 2009 با عمار
و شب و روز دهم همانگونه که از مدتها پیش به بندگان خوب خدا وعده داده شده بود، عاشورا و واقعه بزرگ تاریخ آزادگی بشر را در خود دارد. نقل است که آدم ابالبشر با روضه سیدالشهدا گریه کرد، ایراهیم نبی بعد از ماجرای قربانی کردن اسماعیل و سربلند بیرون آمدن از آزمون، صحنه های کشته شدن علی اکبر در روز عاشورا را دید، یحیی و زکریا ماجرای کربلا را از ملک خداوند شنیدند و بر آن گریستند و همه انبیا و اولیا از روز خلقت، با واقعه عاشورا به نحوی در تعامل بودند. گریه بر حسین (ع) موجب تقرب همه بندگان خاص خداوند بود، از این روست که در روایتی از رسول اکرم (ص) نقل شده: من اراد الله له الخیر، فجعل فی قلبه حب الحسین : هر کس خداوند خیرش را بخواهد، قلبش را از محبت حسین (ع) لبریز می کند.
روضه شب عاشورا، روضه ایثار و از خودگذشتگی است. روضه شوخی و شادی و شعف در شب کشته شدن است. روضه نیایش های عارفانه اصحاب است. روضه خاموش کردن چراغ توسط امام و درخواست از هر کسی که نمی خواهد کشته شود برای استفاده از تاریکی شب و رفتن و رهسپار شدن عده زیادی از افراد مصلحب طلب و عافیت اندیش است.
روضه خالص شدن جمعی بزرگ به گروهی 72 نفر از پاکترین پاک طینتان و زلال ترین بندگان خداست.

خداوند به فضل و کرمش ما را از متوسلین حقیقی آستانه مقدسه سیدالشهداء قرار دهد و در این روزها و شبها به برکت محبت ایشان، به ما آنگونه که به بهترین عزاداران و محبین اهل بیت (ع) التفات می کند، عنایت فرماید.
اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد، و مماتی ممات محمد و آل محمد.
برچسبها: محبت اهل بیت, محرم, کربلا, حسین, روز دهم+, شب دهم, عاشورا
ارسال شده در دهه اول محرم | 1 دیدگاه »
ژانویه 8, 2009 با عمار
روز و شب تاسوعا را همه عزادان حسینی (ع) به اتفاق به پاس بزرگداشت مقام شامخ ابالفضل العباس (ع) علمدار کربلا نوحه سرایی می کنند.
عباس ابن علی (ع) برادر نا تنی امام حسین (ع) ، فرزند امام علی (ع) و فاطمه ام البنین بود. فردی زیبارو، بسیار قوی و ماهر در فنون رزمی، مودب و متواضع و اهل زهد و عبادت بسیار بود. ایشان از کودکی علاقه خاصی به وجود امام حسین (ع) داشت و همواره به توصیه در کنار امام بود. بسیار مودبانه همیشه امام حسین (ع) را سید من و مولای من خطاب می نمود، جز لحظه آخر که فریاد برآورد: “برادر، برادرت را دریاب”.
در مورد حضرت عباس و رشادت های او در روز عاشورا نقل های زیادی هست و داستان آب آوردن ایشان از علقمه و چگونگی شهادت مظلومانه شان را همگان شنیده اند. از نکات مورد توجه در مورد قمر بنی هاشم، با وفایی و ادب منحصر به فرد ایشان در پیشگاه امام حسین علیه السلام است که نیک می بینم به آن اشاره ای کنم.
در شب عاشورا، سپاه عمر سعد با توجه به شناخت و قوت نظامی ای که از حضرت عباس داشتند، برای او امان نامه فرستادند تا او شاید او را از میدان کارزار حسین (ع) به دور کنند و راحت تر و با هزینه کمتر به جنگ با سپاه امام بیایند، اما حضرت ابالفضل به طرز شدیدی امان نامه را رد می کنند. حضرت عباس همیشه در گام برداشتن و صحبت کردن در پیشگاه امام حسین (ع) رعایت ادب و احترام را می نمودند و کمال تواضع را در برابر ایشان از خود نشان می دادند. نحوه برخورد حضرت عباس با امام حسین (ع) به الگویی از ادب و طاعت در برابر معصوم در فرهنگ اسلامی بدل شده است.
گفتنی است که شخصیت حضرت عباس یکی از محبوب ترین چهره ها پیش معضومین علیهم السلام است و حتی نقل است که امام زمان (عج) علاقه وافری به عموی خویش، عباس ابن علی (ع) دارند.
باشد که باوفا و مودب به آداب اسلامی در پیشگاه اهل بیت عصمت و طهارت باشیم.
پی نوشت: روز تاسوعا روز شهادت هیچ کس نیست، از جمله حضرت عباس. این روز را تنها برای ایشان عزاداری می کنند همانطور که روز هشتم را برای علی اکبر و روز سوم را برای رقیه خاتون. همه شهدای کربلا از صبح تا بعد از ظهر روز عاشورا به شهادت رسیدند و این غلط رایج که تاسوعا را روز “شهادت” قمر بنی هاشم می دانند باید تصحیح نمود.
برچسبها: قمر بنی هاشم, ابالفضل, باب الحوایج, تاسوعا, روز نهم, شب نهم, علی, عباس, عباس ابن علی
ارسال شده در دهه اول محرم | بیان دیدگاه »
ژانویه 8, 2009 با عمار
روز و شب هشتم ماه محرم را برای بزرگذاشت جوان برومند صحرای کربلا، علی اکبر اختصاص داده اند.
علی اکبر اولین شهید کربلا از بنی هاشم بود. یاران باوفای ابی عبدالله (ع) اجازه ندادند تا فرزندان اهل بیت ابتدا به میدان بروند و پس از کشته شدن تمامی یاران غیر هاشمی، نخستین فردی که به میدان رفت، نزدیکترین ِ افراد حاضر در کربلا یعنی علی اکبر بود. علی اکبر شباهت بسیار زیادی به رسول خدا صلی الله علیه و آله داشت. تا جایی که بعضی از پیرهای سپاه عمر سعد پس از ورود او به میدان، خطاب به عمر سعد فریاد زدند: نا نجیب ما را به جنگ رسول الله (ص) آوردی؟ و از جنگیدن امتناع کردند. امام حسین (ع) نیز در هنگام راهی کردند علی اکبر به میدان فرمودند: خدایا تو شاهد باش که شبیه ترین خلق تو به پیامبر از جهت ظاهر و اخلاق و تکلم را به جنگ این مردمان پست می فرستم.
بعد از اینکه علی اکبر به رجز خواندن پرداخت: “من علی پسر حسین پسر علی ابن ابطالب هستم” کینه قدیمی یزیدیان از حضرت امیر (ع) باعث شد تا شباهت او به پیامبر برایشان محو شود … کسی از سپاه یزدی ندا داد: “نامش علی است، امانش ندهید …”
علی اکبر به میدان رفت و جنگ نمایانی کرد. امام حسین استاده بودند و هنرنمایی رزمی فرزند را به چشم می دیدند و احسنت و درود می فرستادند. ناگهان علی اکبر به سمت پدر آمد و از تشنگی شکایت کرد: “یا ابی! العطش قد قتلنی، و ثقل الحدید اجحدنی…” پدر تشنگی نزدیک است که مرا بکشد و سنگینی سلاح امانم را بریده است …
حضرت به اون نشان دادند که خود نیز همانگونه یا حتی بیشتر تشنه هستند و به او فرمودند برو به میدان علی جان! نزدیک است که از دست جدت در بهشت سیراب شوی …
علی به میدان بازگشت … در نبرد تن به تن کسی حریف او نبود، سرانجام محاصره اش کردند و با تیر و نیزه زخمی اش نمودند، توانش به پایان رسید؛ در حالیکه خسته و تشنه بود، پالمی از پالمان سپاه عمر سعد نزدیک شد و با گرز سنگین ضربه ای بسیار محکم بر فرق او فرود آورد … خون فواره زد و علی اکبر دیگر چیزی نمی دید، پس خم شد و گردن اسب را بغل کرد. در آموزش های قدیمی نظامی، اسب را اینگونه تربیت می کردند که “در صورتیکه سوار گردنت را بغل کرد، باید به سرعت به سمت سپاه خودی بتازی”. مرکب حضرت علی اکبر نیز باهوش و توانا و به خوبی تربیت شده بود. اما خون فرق علی اکبر که به شدت جریان داشت روی چشم های اسب پاشیده شد و او مقابل را نمی دید و به اشتباه به جای سپاه خودی به سمت سپاه دشمن تاخت و بدن زخم خورده علی را در قلب سپاه عمر سعد جای داد. در اینجا بود که عمق کینه یزیدیان رخ نمود و هر کس به هر طریقی که توانست بر بدن علی اکبر لطمه زد. در مقاتل عنوان شده: “و قطعواه بسیوف، عربا عربا” به این معنی که بدنش با شمشیرها به قطعه های کوچک مبدل شده بود …
در اینجا امام حسین (ع) به میدان می روند و با به درک واصل کردن تنی چند از یزدیان خود را به بالین علی می رسانند که آخرین نفس را می کشید. حضرت، علی اکبر را با همه وجود می بوسند و می فرمایند بعد از تو اف بر این دنیا … نقل است که موضوع شهادت علی اکبر به حدی برای امام حسین (ع) ناراحت کننده و مصیبتی عمیق بود که ایشان خود در حال جان دادن بر روی بدن علی بودند اما حضرت زینب (س) به میدان آمدند و برادر را بلند کرده، دلداری داده و از تهی شدن کالبدنش از روح جلوگیری کردند… آنگاه جوانان بنی هاشم آمدند و به کمک یک عبا بدن پاره پاره علی اکبر را به خیمه ها باز گرداندند …
پی نوشت 1: خداحافظی علی امبر از زن ها در خیمه یکی از لحظات بسیار احساسی واقعه عاشورا است. آنها با گریه از علی می خواستند که میدان نرود، در حالیکه اجازه او به سادگی هر چه تمامتر از سوی امام (ع) صادر شده بود … علی اکبر در این لحظات می گوید تنهایم بگذارید، مگر نوای غریبی پدرم را نمی شنوید … و به میدان می رود.
پس نوشت 2: علی اکبر یکی از عزیزترین موجودات عالم برای سید الشهدا (ع) است. هر موقع که دلشان برای رسول خدا (ص) تنگ می شد از علی اکبر می خواستند که برایشان قرآن بخواند یا اذان بگوید … احساس صمیمیت و نزدیکی این پدر و پسر بسیار شورانگیز است و علی اکبر محرم همه اسرار پدر بود، نقل است که زودتر از همه جریان سفر کربلا و سرانجام واقعه عاشورا را از پدر شنید، پس به ایشان فرمود: پدر آیا ما به جقیم؟ پاسخ شنیده باشد بله به خدا که بر حقیم. و فرمود: پس چه باک از مرگ … علی اکبر به همراه قمر بنی هاشم دو بازوی اصلی امام حسین (ع) در کل مسیر سفر و دو سردار بزرگ سپاه ایشان بودند. طبیعی است که از دست دادنش برای امام حسین (ع) این چنین سخت و طاقت فرسا باشد.
خداوند به مدد توسل به دامان این بندگان شایسته اش، بر اشتباهات ما قلم عفو بکشد و مرگ ما را مانند آنها شهادت رقم بزند.
برچسبها: محرم, هشتم, پیامبر, امیرالمومنین, اباعبدالله, جوان, حسین, روز هشتم, رسول الله, شب هشتم, شبیه ترین خلق, علی, علی اکبر
ارسال شده در دهه اول محرم | بیان دیدگاه »
ژانویه 5, 2009 با عمار
مصیبت بزرگ اهل بیت از شب هفتم آغاز می شود. روز هفتم روز شروع عطش و روز “آب بست” است، علاوه بر آنکه بزرگان شب و روز هفتم را برای شش ماهه ابی عبدالله (ع)، علی اصغر که با دستان کوچک گره های بزرگ را می گشاید، عزاداری و نوحه سرایی می نمودند.
نقل است که حضرتش طفل تشنه را بعد از ناامیدی از یافتن آب به مقابل لشکر دشمن بردند و فریاد برآوردند: “یا قوم، ان لن یرحمونی، فارحموا هذالطفل .. اء ما ترونه کیف یتلذی عطشا؟”
“ای قوم! اگر به من رحم نمیکنید به این نوزاد رحم کنید، نمی بینید که چگونه از تشنگی تلذی می کند؟”
ماهی را وقتی از آب بیرون بیندازی، تا موقعی که جان دارد خود را بالا پایین می اندازد؛ اما آن لحظه آخر که روحش خارج می گردد، فقط لبهایش به هم می خورد و تکان دیگری ندارد، عرب این را “تلذی” می گوید …
گفته اند حتی اگر آب هم به علی اصغر می رسید جان می داد اما این نهیبی بود که امام بر جان های خفته یزیدیان زدند تا شاید وجدان برخی از فریب خوردگان بیدار شود و برگی دیگر از مظلومیت بزرگ آزادمرد عالم در تاریخ ثبت گردد … نقل است که بعضی ها در سپاه ابن سعد دلشان سوخت، گفتند “قطره ای آب به او بدهید” … که ابن سعد به حرمله گفت “جواب جسین را بده .. مگر سفیدی زیر گلوی بچه را نمی بینی” … و حرمله تیر سه شعبه را انداخت و کرد آنچه نباید …
ابی عبدالله (ع) مستاصل شد برای آنی، قنداقه خونین را به دست گرفته بود، نمی دانست چه کند … کجا برود …به پشت خیمه ها رفت و با غلاف شمشیر قبری کوچک حفر کرد و می خواست تا بچه را دفن کند که صدایی بازش داشت: “دست نگهدار پسر فاطمه (س)! بگذار فرزندم را برای آخرین بار ببینم…”
خداوند به استیصال ابی عبدالله (ع) و به غم رباب در آن لحظات طوفانی از سر تقصیرات ما بگذرد.
برچسبها: محرم, هفتم, آب بست, اباعبدالله, تیر سه شعبه, حرمله, حسین, روز هفتم, شیر خواره, شب هفتم, علی اصغر, عطش
ارسال شده در دهه اول محرم | 4 دیدگاه »
ژانویه 4, 2009 با عمار
شب و روز ششم محرم به اتفاق در میان عزاداران به جوان برومند امام حسن مجتبی (ع) قاسم اختصاص دارد. او رفیق دیرین حضرت علی اکبر، جوان رعنا، گشاده روی و شهره به عبادت های شبانه بود.
در روز عاشورا تلاش بسیار کرد تا امام حسین (ع) به او اذن میدان دهد، اما امام با استدلال اینکه تو یادگار برادرم هستی و سر آن ندارم که خون ریخته شده جگرگوشه حسنم را در این صحرا ببینم، هر زمان از اجازه میدان دادن به قاسم امتناع می فرمودند…
نهایتا قاسم با مادر خود وارد شور شد. ایشان دستنوشته ای از امام حسن مجتبی (ع) که وصیت کرده بودند در چنین زمانی به قاسم داده شود را به او دادند. قاسم دستخط پدر را پیش عمو آورد و دوباره اذن میدان خواست، امام پس از مشاهده نامه برادر، اشک در چشمانشان حلقه زد و به قاسم اجازه میدان دادند … سیدالشهدا علیه السلام از او پرسیدند حال که به سفر بی بازگشت می روی قاسم، مرگ در نظر تو چگونه است؟ قاسم پاسخ داد: شیرین تر از عسل!
و شیرین تر از عسل بود، جنگ نمایانی کرد و با محاصره اغیار به زمین افتاد و در آغوش عمو، راضیا مرضیا به سوی پدر و جد اطهرش پرواز کرد…
خداوند به حرمت این خانواده مرگ ما را شهادت شیرین قرار دهد.
برچسبها: قاسم, قاسم ابن حسن, محرم, اباعبدالله, حسین, روز ششم, شب ششم
ارسال شده در دهه اول محرم | 2 دیدگاه »
ژانویه 3, 2009 با عمار
شب و روز پنجم محرم الحرام را برای نوباوه امام حسن مجتبی (ع) ، عبدالله – به روایتی 11 ساله- عزاداری می کنند. او عاشق عمو بود و یکی از دو یادگار امام حسن علیه السلام در واقعه کربلا.
عبدالله در واقع آخرین شهید کربلا قبل از خود امام حسین (ع) است. او خردسال تر از آن بود که ماذون به جنگ در میدان شود، اما کماکان عشق به وجود ثارالله (ع) او را بی قرار و مترصد فرصتی برای یاوری عموی بزرگوار کرده بود.
امام حسین (ع) در ظهر عاشورا و هنگام خداحافظی به خواهرشان فرمودند که خیلی مراقب این طفل باشید. او شدیدا به من وابسته است، مبادا کاری صورت دهد … اما در زمانیکه حضرت ابی عبدالله (ع) در گودال قتلگاه در خون افتاده بودند و قاتل ملعون عزم زدن ضربه آخر را نمود، امام حسین ناله ای زد و به نقلی “هل من ناصر ینصرنی” سر داد. عبدالله در یک لحظه از غفلت زنان خیام استفاده کرد و به سمت میدان و گودی قتلگاه دوید. همین که شمر لعنت الله علیه شمشیر را بالا برد که بر سر امام فرود آرد، خود را به بالای سر امام رساند و دستش را مقابل ضربت آن ملعون حائل کرد در حالیکه فریاد می زد: ای نانجیب ترا با عموی من چه کار است…
نقل است که دست طفل بر اثر ضربه شدید شمشیر از پوست آویزان شد اما ضربه به امام حسین (ع) برخورد نکرد. بعد از آن در آغوش عمو افتاد و ظاهرا حرمله لعنت الله علیه پسر خردسال امام حسن مجتبی (ع) را غریبانه در آغوش عمویش به شهادت رساند.
سلام بر خاندان شجاعت و ایثار؛ سلام بر امام حسن مجتبی علیه السلام و سلام بر دو یادگار شهیدش در روز واقعه
برچسبها: قاسم, محرم, مظلوم, امام حسن, اباعبدالله, ثارالله, حسن, حسن مجتبی, حسین, زینب, عبدالله, عبدالله ابن حسن
ارسال شده در دهه اول محرم | 4 دیدگاه »
ژانویه 2, 2009 با عمار
شب و روز چهارم دهه اول محرم را برای دو طفل جوان (نقل شده ده ساله)، اما بلند پرواز حضرت زینب سلام الله علیها عزاداری می کنند. استدلال این دو آقازاده آن بود که مادر ما از همه به ابی عبدالله (ع) نزدیکتر است و ما می بایست اولین قربانیان کربلا باشیم، اما اینگونه نشد. ظهر عاشورا اول نوبت علی اکبر بود، و بعد دیگران تا قاسم ابن حسن و دیگر طاقت این نوجوانان طاق شد و از مادر جهت دریافت اجازه از امام تقاضا کردند. بالاخره حضرت زینب (س) برای گرفتن اذن میدان فرزندانش به سوی برادر خویش رفت.
گلاب می چکد از گیسوان شانه شده برای عرض ارادت دو گل بهانه شده
قبول کن که نفس های من همینانند قبول کن که غمت را دلم نشانه شده
دو زینبی دو علیخو دو فاطمی صولت دو زینبی دو حسن روح دو بیکرانه شده
دو پهلوان دو قیامت دو غیرت طوفان ولی به محضرتان خاک آستانه شده
مزن به سینه شان دست رد در این میدان بجان یاس شکسته بجان مادرتان
به هر تقدیر امام اذن میدان جعفر و عون دو نوجوان حضرت زینب (س) را صادر فرمودند. از بس این نوجوانان کوچک بودند زره ها برایشان بزرگ بود و نقل شده که نوک غلاف شمشیرهایشان به زمین کشیده می شد… نوجوانان وارد میدان شدند … رجز خواندن را با معرفی به عنوان پسران زینب دختر علی ابن ابیطالب (علیهما السلام) شروع و با اسم مبارک دایی تکمیل کردند: “امیری حسین و نعم الامیر” : حسین من است و چه خوب فرماندهی است … و به سوی لشکر سفاکان حمله ور شدند … یزیدیان حلقه ای زدند و دو آقازاده جوان را در میان خود محبوس کردند و به شکل ناجوانمردانه ای به شهادت رساندند تا نشانه ای دیگر باشد از آنکه زینب (س) همه هستی خود را در راه برادر داد.
پس از شهادت عون و جعفر (که نام پدر بزرگوار آنها و همسر زینب کبری (س) عبدالله ابن جعفر است) ، حضرت زینب (س) بر خلاف کاری که در مورد دیگر شهدا و خصوصا علی اکبر انجام دادند (و خود را به بالین شهید رساندند و مددکار امام حسین (ع) شدند) به هیچ وجه به میدان نرفتند و حتی از خیمه خارج نشدند تا باعث شرمندگی امام نشوند. انگار که اصلا جگرگوشه هایشان کشته نشدند… و ابی عبدالله (ع) خودشان به کمک حضرت عباس (ع) بدن های بی جان خواهر زاده را به خیام باز گرداندند.
باشد که صبر و فداکاری زینبی نصیبمان شود.
برچسبها: محرم, مظلوم, جعفر, حسین, روز چهارم, زینب, شب چهارم, طفلان زینب, عون, عبدالله ابن جعفر
ارسال شده در دهه اول محرم | 2 دیدگاه »
ژانویه 1, 2009 با عمار
و روز سوم محرم، به اتفاق در بین همه عزاداران سنتی حضرت سید الشهدا، متعلق به بانو رقیه سلام الله علیها، دختر سه ساله ابی عبدالله (ع) است.
حضرت رقیه خاتون (س) بعد از واقعه کربلا در حالیکه همراه با کاروان اسیران در خربه های شام به سمت کاخ یزید جرکت داده می شدند، بسیار بی تاب پدر بودند و دائما زاری می کردند. لشکریان ابن زیاد از آه و ناله های ایشان که “پدر” را می خواندند به ستوه آمده بودند. ناگهان در یک شب، یکی از این نا نجیبان؛ صدا زد: “دختر تو پدرت را می خواهی؟ بیا این تشت برای تو است” و سر مبارک بریده شده ابی عبدالله (ع) را درون تشت به مقابل رقیه خاتون (س) آورد. این خانم سه ساله پس از لختی درددل و ذکر مصیبت با سر پدر، از فرط ملال جان سپرد و به پیش پدر پرواز کرد.
حضرت رقیه (س) که با سن بسیار کم، چندین سال در واقعه کربلا پیر شدند؛ یادآور مصایب مادر خود حضرت فاطمه زهرا (س) برای شیعیان می باشند. توسل به آستانه حضرتش بسیار مجرب بوده و به همین جهت است که شب سوم ماه محرم شبی مهم برای اهل دل و میعادگاهی برای قرب به رب العالمین با توسل به رقیه خاتون (س) بانوی سه ساله کربلاست.
باشد که از راه یافتگان وصال باشیم.
برچسبها: محرم, مظلوم, اباعبدالله, حسین, خرابه, دختر, رقیه, رقیه خاتون, روز سوم, زینب, سه ساله, شام, شب سوم
ارسال شده در دهه اول محرم | 3 دیدگاه »
دسامبر 30, 2008 با عمار
روز دوم محرم را قدیمی ها اغلب برای حر، این آزادمرد واقعی و برنده جنگ نفس اماره و فطرت پاک عزاداری می کردند. او نمونه بارز بازگشت به فطرت و معنویت است. ابتدا عضوی از لشکر ظلم بود و پیش از واقعه کربلا با لشکرش به دستور ابن زیاد به سوی امام رفت و از ایشان خواست تا بیعت کنند که رفتار شایسته امام را مشاهده کرد. به فکر فرو رفت و نهایتا در روز عاشورا، با هیبتی شکست خورده و رنجور از لشکر یزید به لشکر امام حسین (ع) ملحق شد و طلب عفو کرد. امام به کرامت خود او را بخشیدند و فرمودند: “به راستی که مادرت تو را آزاده (حر) نام نهاد”.
او وارد میدان شد و علیه دوستان سابق خود به زیبایی جنگید و نهایتا در آغوش امام به ملکوت پر کشید.
روز دوم محرم فرصت توبه و انابه است و توجه به این واقعیت که خداوند توبه پذیر است و هیچ گاه برای بازگشت به اهل بیت و جبران ما فات دیر نیست.
صد بار اگر توبه شکستی باز آ این درگه ما درگه نومیدی نیست
پی نوشت: بعضی از استادها و شیوخ قدیمی روز دوم محرم را برای طفلان حضرت مسلم عزاداری می کردند که غریبانه در کوفه یکسال بعد از واقعه کربلا به شهادت رسیدند. داستان شهادت این دو آقازاده نیز بسیار تلخ و سوزناک است.
خداوند به حب اهل بیت دلهای ما را نورانی و ضمایرمان را هدایت فرماید.
برچسبها: محرم, مسلم, حر, حر ابن یزید ریاحی, حر بن یزید, روز دوم, شب دوم, طفلان مسلم
ارسال شده در دهه اول محرم | 2 دیدگاه »